تبليغاتX
اجتماع سردرگم
 
جامعه ای که در آن زندگی می کنیم چگونه جایی است و با چه خصوصیاتی
 

منعم نکن از فریاد

سکوت کشنده است

ظالم رفتنی است

گلویم فریاد میطلبد

قلبم خسته است

شاید اکنون نوبت او باشد

که مدتی بیاساید

از نواختن

 

دستان ترس بالاست

و دستان من مشت

 

پس ای شاهین

هنگام پرواز

برایم سرود بخوان

که نوایت را دوست دارم

  نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 23:10  توسط  پندار نیک  | 

صبح است

سرمای هوا پشت شیشه ها مانده

چشمانم تو را می بیند

که با گلی در دست

روی پای خود بند نیستی

کاش کمی گرم تر بود

کانون خانواده ات

یا این هوای نامرد

تا در این گرگ و میش

برای فروختن شاخه های خاردار گل لعنتی

کنار خیابان زل نمی زدی

به ماشین هایی که

به جز بادی سرد

چیزی به ارمغان نمی آوردند

کاش خورشید امروز خواب مانده بود

تا من هم کنار وجدانم

زیر لحاف فراموشی

چرت می زدم

کاش کمی گرم تر بود

          دستان کوچکت

                   یا قلب آن مرد

که سرمای وجودش

سرزمینی را سوزانده

و سقفی از دروغ برافراشته

که زیر بار خرابه هایش خواهد ماند

کاش کمی گرم تر بود


نوشته ی خودم، آبان 90

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 1:30  توسط  پندار نیک  | 

نرم و زیباست

سرودی که دلت ساخت ز جان

رمز احساس، درون شکرش بازگشود

بی تکلف،  

به زلالیت آن اشک خجل

و به گرمای زمین تب دار

هستی اش بازنمود

 

شبنم شوق چکیدن آموخت

برگ گل مرکب شبنم شد و

شادی ز رخش بازنگشت

دست در دست نسیم

رو به پرواز نهایی خویش

سفر آغاز نمود

 

دل به دریای وجود آبی کن

چشم بر رقص قلم بسته بیا


نوشته ی خودم، مهر 90

  نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390ساعت 22:57  توسط  پندار نیک  | 

"لحظه های محتضر"

چه با مسما شد

بدرود

سرم گیج می رود

دیدن آخرین نوشته سخت است

گویی همنوا با "عروسی والس"

به سوی رفتن چرخ می خورد

عشق آمده بود که بسازد

اما حیف که سرود رفتن را نواخت

"نهال" در نیمه ی راه پژمرد

بدرود، بدرود

  نوشته شده در  پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 23:51  توسط  پندار نیک  | 

برای کیارش عزیز:

باورم نیست رفتنت را

چرا که هنوز با دیدن لبخندت

لبخند می زنم

سوزش قلبم ولی

یادآور دلتنگی هاست

و به یاد می آورم

که سالی گذشت

  نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 21:38  توسط  پندار نیک  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM